شنبه 14 دی ماه 1387 ، شماره 1635                                                         صفحه نخست   

 صفحه اول  |  اطلاع رسانی  |  سینما و تلویزیون  |  سینما |  تئاتر |  فرهنگ و ادب  |  جامعه  |  صفحه آخر | آرشیو | ارتباط با ما                               جستجو  

 

درباره مجموعه شعر «می‌خواهم بچه‌هایم را قورت بدهم» سروده رویا زرین
عکسی از تبسم رودخانه

نگاهي به رمان دلتنگي اثر آلبرتو موراويا، ترجمه فرامرز ويسي
گنگ خوابدیده

کتاب جدید

  مجله

خبر

 


نسخه PDF صفحه

درباره مجموعه شعر «می‌خواهم بچه‌هایم را قورت بدهم» سروده رویا زرین
عکسی از تبسم رودخانه

یاسین نمکچیان

 

سال‌های سال است که بین مخاطبان ایرانی و شعر معاصر فاصله افتاده است؛ فاصله‌ای که شبیه دره‌هایی عمیق،‌ میان‌ کوه‌های سربه فلک کشیده است.
مخاطب ایرانی نسبت به شعر معاصر بی‌اعتماد است و این بی‌اعتمادی نتیجه عملکرد نادرست رسانه‌ها، ناشران و منتقدان است. اگرچه بسیاری از شاعران نیز به شکل‌گیری این وضعیت‌ دامن زده‌اند. آسیب‌شناسی شعر ایران در سال‌های پس از انقلاب حکایتی بلند بالا را می‌طلبد که نوشتن درباره‌اش هم تکرار مکررات است و هم در این مجال نمی‌گنجد. اما آنچه مهم است اینکه با شکل‌گیری جوایز ادبی در سال‌های اخیر که تعدادشان هم کم نیست کمی از وضعیت آشفته گذشته کاسته شده و علاقه‌مندان شعر به یک تعادل جمعی رسیده‌اند. جوایز ادبی حداقل این حسن را داشته‌اند که کتاب‌های شایسته شاعران و نویسندگان جوانی دیده شود و مثل سال‌های گذشته به علت بی‌اعتمادی مخاطبان و عملکرد نادرست دست‌اندرکاران گم نشود.

پیشگویی‌اش، درست درآمد

«می‌خواهم بچه‌هایم را قورت بدهم» سروده رویا زرین که اخیرا برنده جایزه شعر زنان ایران (خورشید) شده، یکی از همان کتاب‌هاست. مجموعه‌ای که اگر هیات داوران جایزه رای به برتری‌اش نمی‌دادند درست شبیه آثار شاعران جوان و شایسته دیگری، مهجور می‌ماند. چرا که همین شاعر پیشترها دو کتاب دیگر با نام‌های «زمین به اوراد عاشقانه محتاج است» و «من از کنار برج بابل آمدم» منتشر کرده بود که آنقدرها به آنها توجه نشد.

زمین بزرگ و نیکو بود/ من به بال عقاب سجده می‌کردم/ به آفتاب/ و سنگ و انجماد سنگ‌ها طلسمم کرد/ و او که چشم‌هایش آب وعسل بود/ و او که معمار خانه‌های روشن بود/ پیشگویی‌اش، درست درآمد/ آیا دوباره عوبدیا ! آیا دوباره او/ به رفتار چشم‌‌هایم اعتماد خواهد کرد.

زرین شاعری ذاتی است و هر از گاهی در یک حال و هوا قرار می‌گیرد و در همان فضا چند شعر می‌نویسد و بعد یک سکوت را که احتمالا گاهی بلند است و گاه کوتاه، تجربه می‌کند. بعد هم دوباره راه را ادامه می‌دهد. این نکته در تقسیم بندی‌ شعرهایش از لحاظ محتوایی به چشم می‌آید. نکته جالب قصه اینجاست که این ویژگی‌ در آثار شاعران ذاتی، یعنی آنهایی که برجستگی‌های عاطفی و احساسی هنوز مشخصه مهم شعرشان است دیده می‌شود و او دقیقا با توجه به همین نکته، سطرهایی نوشته که خاص اوست.

فراز و فرودهای شعر زرین گواه این ادعاست که شاعر در هنگام سرایش، احساساتی نمی‌شود و سعی می‌کند افسار واژه‌ها رادر دست بگیرد. به همین علت است که کارهایش مثل قصه‌هایی کوتاه، خواننده را آرام‌آرام در لحظه‌هایی خارج از دنیای پیرامون قرار می‌دهد.

پراکنده می‌شودم از صدای هر زنگ/ می‌دوم بالا/ که بپرم پائین/ می‌دوم بالا/ و مچاله می‌شوم و پشت کولرهای زنگ‌زده تا/ خودش را درست روی سرم خالی کند آسمان/ هنوز نپریده‌ام و علتش را نمی‌داند/ این دیوانه‌ای که در من است.

شاعر منجی نیست

در کتاب «می‌خواهم بچه‌هایم را قورت بدهم» دغدغه‌های انسان معاصر و واکنش‌های او نسبت به جهانی که در آن نفس می‌کشد یکی از ارکان اصلی شعرهاست. شاعر،‌ زن است؛ یک زن شرقی که گاه منتقد رفتارهای اجتماعی آدم‌هایی است که در کنارشان زندگی‌ می‌کند. این مسئله فی‌نفسه بد نیست اما آنجایی که سراینده از سرودن فاصله می‌گیرد و به شعار روی می‌آورد آسیبی جدی به متن وارد می‌کند. شاعر می‌تواند اتفاقات ناگوار جهان را به یاد بیاورد و آنها را گوشزد کند اما برای سرنوشت، کسی تصمیم‌گیرنده نیست. او نمی‌تواند خودش را منجی بداند. هی!/ روزگار سختی می‌بینم/ دشوارتر از خیانت پدرانی/ به کودکانشان/ دشوارتر از خیانت کودکانی/ به مادرانشان/ و عمری دراز می‌بینم/ که برای تو نیست/ که برای محبوب تو نیست/ عمری دراز و لعنتی ابدی/ که برای سرزمین بی‌حاصلی است/ با بناهای سست و حصارهای بلند.

آشفتگی‌های انسان عصر مدرن

آدم‌ها در زندگی روزمره دچار لحظاتی می‌شوند که سرشار آشفتگی است. روان‌شناسان معتقدند در 24 ساعت زندگی، آدم‌ها باید یک دقیقه‌اش را برای این لحظه‌ها کنار بگذارند، اما آنچه مشخص است شاعران بیشتر از بقیه با این ویژگی دست و پنجه نرم می‌کنند. دقیقه‌هایی در زندگیست که انسان کلافه، آسمان و ریسمان را به هم می‌بافد و کلمات را مثل رودخانه‌ای روان جاری می‌کند و بعد که به تعادل برمی‌گردد از آن سطرها چیزی یادش نمی‌آید. کسی که بتواند این لحظه‌ها را مهار کند و آن را با نشانه‌های شعری در هم بی‌آمیزد بی‌تردید می‌تواند اثر قابل تاملی بنویسد. همین لحظات جنون‌آسا در کتاب «می‌خواهم بچه‌هایم را قورت بدهم» نکته‌ای است که رویا زرین را به دقیقه‌های ناب سرودن نزدیک می‌کند. او تصویرهایی را نقاشی می‌کند که فقط در چنین لحظاتی دیده‌ می‌شوند. یعنی آنجا که پرواز پرندگان و موج‌های دریا، زیبایی‌های همیشگی را از دست می‌دهند و درخت‌ها،‌به شکل غول‌هایی بی‌شاخ و دم از مقابل چشم‌های آدمی می‌گذرند، هجوم واژه‌هایی از آن دست، سراغ شاعر می‌آیند و او دلتنگی‌هایش را روی صفحه‌های سپید کاغذ می‌ریزد. این جنون شاعرانه، شعر رویا زرین را خواندنی می‌کند. و چون این اتفاق برای مخاطب نیز تکرار می‌شود، با متن احساس نزدیکی می‌کند. متن یک ساختمان است که با توجه به نیاز مصرف کننده ساخته می‌شود. با توسعه تکنولوژی و تاثیر آن بر ابعاد مختلف جوامع بشری، چیزی می‌تواند انسان افسرده، سرخورده، دلتنگ و کلافه عصر مدرن را جذب کند که با رفتارهای اجتماعی‌اش همخوانی داشته باشد، وگرنه مخاطب مجبور نیست وقتش را برای چیزهایی که انگیزه‌ای در او به وجود نمی‌آوردند تلف کند. مخاطب جست‌وجوگر است و همواره دنبال پویایی.

از رد مردمان خسته رفته‌ایم/ از رد قاطران بی‌گذر نامه‌ای/ که از مسیر تجارت ابریشم نرفته بودند/ که از مسیر تجارت ابریشم نرفته بودند/ ما دو نفر بودیم تو وسایه‌ات که می‌لرزید کنار مزارع مین/ صدا کشانده بودمان و پیامبران سال هزار و سی‌صد سرگردانی/ به رشته کوه مقدس آمده بودند/ صدا کشانده بودمان و ما به آب رسیدیم/ من از تبسم رودخانه عکس گرفتم و از سایه خوابیده روی برف/ و از کبوتری که طوق سیاهش نماد چیزی نبود/ درست آمده بودمی و انگشت‌هایمان متبرک از لمس کتیبه‌های خیس/ به فرامین تازه رسیدند.

خداحافظ باغ‌وحش انسانی

زرین شاعری است که رمز و رازهای سرودن را یاد گرفته است. شعرهای او در حال پوست انداختن هستند و بی‌تردید، آزمون و خطای بیشتر و تجربه در راه‌های نرفته،‌ می‌تواند آثار درخشان‌تری از او به یادگار بگذارد. او در این کتاب فضاهایش را تاحدی تکراری کرده است و باید برای آثار تازه‌اش حال و هوایی دیگر به وجود بیاورد تا هم به تکرار مضمون‌ها و فرم‌ها نرسد و هم اینکه با گسترش جهان بینی‌اش، مخاطبان بیشتری پیدا کند. زرین شاعری است که ساختار را می‌شناسد و بازی گرفتن از کلمات را درست اجرا می‌کند. اگر به همین شاخصه‌ها کشف و شهود و ریز شدن در اجزای زندگی را اضافه کنیم شاعر قدرتمند‌تری هم خواهد شد.

خداحافظ آقای اورول آقای مارکس

خانم دوراس

خداحافظ آقای کوندرا خانم سیلویا

مایا کوفسکی عزیز

خداحافظ باغ‌وحش انسانی دیالکتیک تنهایی عقاید یک دلقک

خداحافظتان علایق بشری عادات بورژوازیی من

و خرده خاله زنک بازی زبانی لابه‌لای این همه کتاب

روی ماهتان را می‌بوسم، آقا،‌ خانم

و ببخشید

که می‌‌فروشمتان.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاهي به رمان دلتنگي اثر آلبرتو موراويا، ترجمه فرامرز ويسي
گنگ خوابدیده

بهنام ناصح

ادبيات داستاني طيف وسيعي از محدوده‌ تفكر و زبان را در بر مي‌گيرد. برخي داستان‌ها آنقدر به مسائل سطحي و عيني مي‌پردازند يا مفاهيم كلي زندگي را به اشكال ساده‌ شده‌اي تنزل مي‌دهند كه در نهايت با آثاري دم‌دستي مواجه مي‌شويم؛ در مقابل در داستان‌هايي همچون «دلتنگي» نويسنده گاه آن قدر در صدد بيان مفاهيم انتزاعي و عميق بر مي‌آيد كه با نوعي ابهام خلسه‌آور روبه‌رو مي‌شويم. اگرچه بخش مهم ادبيات كلاسيك و ادبيات قابل اعتناي مدرن، در نوع دوم واقع شده‌اند اما اقبال عمومي معمولا با دسته اول بوده است.

ادبيات در چنبره زبان گرفتار است و زبان آن‌چنان كه بسياري از فلاسفه زبان‌شناس از جمله ويتگنشتاين معتقد هستند به عنوان ابزار اصلی تفکر در تبیین هویت فردي و اجتماعي نقش بازي مي‌کند. به بيان ديگر زبان ظرف و مظروف اندیشه‌هاست. آن‌چنان كه معتقدند اگر كسي به ابزار زباني (به‌طور عام) مجهز نباشد قادر به فكر كردن نيز نيست. از اين رو بسياري زبان و بازي‌هاي زباني را نه تنها مقدم بر تفكر بلكه موثر بر آن دانسته‌اند.

آن‌چه رماني مانند «دلتنگي» را اين حد مبهم و تأويل‌پذير كرده ‌است به‌خاطر همين ماهيت ذاتي زبان است؛ انديشه‌اي كه در پس پشت ذهن نويسنده جريان دارد نيازمند زباني است که بیشتر به بيان محسوسات متمايل است تا مفاهيمی انتزاعي چون دلتنگي. همين امر راوي داستان - دینو- را به گنگ خوابديده‌اي شبيه مي‌سازد كه چون ابزار بيانش را در دست ندارد خود نيز از درك واقعي احساسات دروني‌اش عاجز است.

راوي داستان شخصيتي پيچيده و تا حدي خودآزار دارد. وي داراي مادري پولدار است و مي‌تواند به راحتي كنار او زندگي كند اما خود خواسته از او دوري مي‌جويد، بدون اين كه عامل اين دوري را بتوان عشق به نقاشي دانست چون در تمام داستان كم‌تر وي را مشغول نقاشي مي‌يابيم. گاه نيز بوم‌هاي سفيد به او دهن‌كجي مي‌كنند. حتي تمايل به آزادي و زندگي فردي هم نمي‌تواند دليل چندان موجه‌اي براي اين رفتار او باشد چون همان‌طور كه مادرش به او اجازه مي‌دهد مي‌تواند زندگي بي‌قيد و شرط خود را در ويلايشان ادامه دهد. در چند جاي رمان اشاره مي‌شود كه پدر دينو نيز مانند او از خانه و خانواده گريزان بود و شايد علت اين امر را بتوان در اخلاق مادر و تمايلش به زندگي بورژوايي دانست. نشست و برخاست با افراد معروف، تمايل براي زنده كردن القاب اشرافي و ... از جمله تمايلات مادر است. از همه اين شواهد شايد بتوان نتيجه گرفت دينو از مادر متنفر است و مي‌خواهد با آزار خود به نحوي مادرش را بیازارد و از او انتقام بگيرد.

در مقابل او سيسيليا آدمي عجيب و به شكل مرموزي بي‌هويت جلوه مي‌كند. دختري كم‌حرف كه كم‌تر از احساساتش چيزي بروز مي‌دهد. هميشه در حال، زندگي مي‌كند و در توصيف وقايع و جواب سوالات به اختصار رو مي‌آورد. درواقع بدون اينكه چيزي را پنهان كند با حرف نزدن چيزي را بيان نمي‌كند و چون حرف نمي‌زند به نظر مي‌رسد راجع به چيزي هم فكر نمي‌كند. در مقابل دينو برخلاف روحيه‌ منزوي و تا حد زيادي درون‌گرايش با حرف زدن و پرسيدن مي‌خواهد به كشف ذهنيات افراد پي ببرد تا آنجا كه سوالاتش براي مخاطب - چه سيسيليا باشد و چه مادرش – كلافه‌كننده مي‌شود. اگرچه سيسيليا در جايي اقرار مي‌كند با جواب دادن به اين سوال‌ها خود مجبور به فكر كردن درباره آنها مي‌شود.

«... سرانجام گفتم: من مرتب از شما سوال كردم، بايد اندكي خسته شده ‌باشيد.

او پاسخ داد: آه، نه، شما به هيچ‌وجه مرا خسته نكرديد. بلكه اين‌طور...

- اين‌طور چه؟

اين طور به من خوش گذشت. فكر كنم درباره‌ چيزهايي حرف زدم كه هرگز به آنها فكر نكرده بودم». (صفحه 92)

در قسمتي ديگر از داستان حس خودآزاري دينو بيشتر نمايان مي‌شود. او تصور مي‌كند كه دختر به او وابسته شده ‌است. براي همين تصميم مي‌گيرد كه رابطه‌اش را با او قطع كند. علت اين امر تا حدي مبهم به نظر مي‌رسد. او با خريدن هديه‌اي و خداحافظي با او مي‌خواهد اين رابطه را قطع كند. شايد به دنبال دلتنگي هميشه‌اش می‌گردد يا با حركتي ساديستي - مازوخيستي با آزار دختر قصد آزار خود را دارد. در روز موعود مي‌بينيم كه دختر با بي‌قيدي به آتليه‌ دينو نمي‌آيد همين امر موجب مي‌شود دينو بفهمد كه قطع رابطه با چنين آدمي نمي‌تواند دلتنگی‌اش را برطرف کند. از اين رو به عكس به طور وسواس گونه‌اي همراه با نوعي حسادت به دنبال دختر مي‌افتد و تمام آمد و شد او را پنهاني تحت كنترل قرار مي‌دهد. او به آرامي مي‌فهمد كه زندگي او شباهت زيادي به نقاش پير ناكام پيدا كرده ‌است و پس از حوادث گوناگون به‌طور مبهمي در مي‌يابد كه شايد آزادي در شيوه‌اي باشد كه سيسيليا در پيش گرفته؛ يعني هماني كه مترجم در مقدمه مي‌گويد: «نه با تملك چيزها، و نه با تجزيه و تحليل آنها، كه فقط با درك و پذيرش آزادي و استقلال هستي آنهاست كه مي‌توان ارتباط عميقي با پديده‌ها برقرار كرد».

ترجمه خوب و روان ويسي با تمام دشواري‌هايي كه متن داشته اگرچه در خور تحسين است اما خالي از نقد نيست. به عنوان مثال در بخشی از کتاب آمده است: «...بلند شدم تا به او تلفني بزنم، اما جا خوردم از اين كه به ياد آوردم هرگز شماره تلفن سيسيليا را نداشته‌ام. حتي يك بار هم به ذهنم خطور نكرده بود. چون هر روز او به من تلفن مي‌زد و اصلا به اين كار مبادرت نكرده و پيش از اين هم هرگز اين نياز را حس نكرده بودم....» (صفحه 134)

درحالي كه در چند سطر بعد مي‌بينيم كه به منزل سيسيليا تلفن مي‌زند و با صداي گنگي مواجه مي‌شود كه بعدها مي‌فهميم صداي پدر بيمار آن دختر است. احتمالا اين اشكال در ترجمه رخ داده ‌است و «هرگز شماره تلفن سيسيليا را نگرفته‌ام» به «نداشته‌ام» تبديل شده‌است. شايد هم اين اشتباه در ترجمه فرانسه‌اي كه ويسي از روي آن به فارسي برگردانده ‌است رخ داده باشد كه اگر اين طور باشد باز بايد گفت اين زبان است كه سرانجام خود را به رخ ما كشيده ‌است؛ با بازي‌هايي كه انديشه ما را فريب مي‌دهد. گويا هستي از چنبره زبان خلاصي ندارد.

کتاب جدید

ادبيات در سايه جنگ

با شعله‌ور شدن آتش جنگ ايران و عراق، فصل تازه‌اي در ادبيات داستاني ايران گشوده شد. نويسندگاني چند از نزديك، شاهد وقايع جنگ بودند. بعضي هم زير فشار موشك‌هاي دشمن مزه آن را چشيدند و انگشت‌شماري هم در كندوكاو خاطرات ديگران با آميزه‌اي از تخيلات سعي كردند فضاي جنگ را تجربه كنند و با نوشته‌هايي ملهم از اين جست‌وجو آن را به ديگران هم منتقل كنند.

«چهل كتاب» با عنوان فرعي «معرفي توصيفي چهل داستان دفاع مقدس» اثري در 228 صفحه است. پرويز شيشه‌گران در مقدمه «چهل كتاب» درباره توصيف يك داستان عنوان مي‌كند: «توصيف يك داستان، يعني نوشتن درباره هر آنچه بدان مربوط مي‌شود و بازگو كردن آنها براي خواننده، چه به صورت سخنراني و چه در قالب نوشته، توصيف گردآوري داده‌ها و فهرست كردن رويدادها و عناصر داستاني است كه در داستان به كار رفته ‌است. توصيف يعني پاسخگويي به پرسش‌هايي نظير «داستان درباره چيست؟ من چه چيزي را مي‌خوانم؟ من واقعاً درباره اين داستان چه مي‌دانم؟ پاسخ‌ها شناساندن بديهيات و مبهمات است».

«چهل كتاب» نه قصد آن را دارد كه روند تكاملي و سير صعودي يا نزولي داستان‌هاي دفاع مقدس را بيان كند، و نه بر سبك ادبي و شيوه نگارشي خاصي نظر دارد. اين كتاب تنها به معرفي توصيفي چهل داستان دفاع‌مقدس كه هيچ‌يك شبيه ديگري نيست و هر داستان حكايت خاص خود را دارد، پرداخته است.

در «چهل كتاب» آثار نويسندگاني چون رضا اميرخاني، محسن مخملباف، شهريار مندني‌پور، منيرو رواني‌پور، محمدرضا كاتب، ابراهيم حسن‌بيگي، اسماعيل فصيح، احمد محمود، احمد دهقان، مجيد قيصري، جواد مجابي، قاسمعلي فراست، علي موذني، فرهاد حسن‌زاده، محمد محمد‌علي، علي‌اصغر شيرزادي و ... معرفي تفصيلي شده‌ است.

«چهل كتاب» را مي‌توان مرجعي مناسب براي تمام علاقه‌مندان به ادبيات دفاع‌مقدس و منتقدان اين حوزه دانست.

-----------------------------------------

مجله

نشریه‌ای‌ که
دوست داشتنی است

مجله «ارمغان فرهنگی» ضمیمه ماهنامه «ارمغان بازار» است که در آبادان منتشر می‌شود. دومین و سومین شماره این نشریه از مطالب متنوعی تشکیل شده است. در سخن سردبیر یادداشت‌هایی کوتاه درباره موضوعات مختلف آمده است و تیتر آن «پلنگ دره دیزاشکن» برگرفته از نام کتاب «فرخ تمیمی» درباره شعر و زندگی منوچهر آتشی است. روزگار غم‌انگیزی است. انگار همین چند روز پیش بود که آتشی و تمیمی دست در دست هم خیابان منتهی به نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران را بالا می‌آمدند تا خودشان را به غرفه‌ای برسانند که آن روز میهمانش بودند. در «ارمغان فرهنگی» پرونده‌ای هم برای «محسن نامجو» ‌خواننده پر سروصدا و پرمخاطب چند سال اخیر تدارک دیده شده که مطالبش را هوشیار انصاری‌فر، امیر احمدی‌آریان، مانی محرابی، مهدی موسوی میرکلایی، فرهاد حیدری گوران و ... نوشته‌اند. البته در این پرونده،‌ گفت‌و‌گو‌ی جالب و خواندنی محسن بوالحسنی با یغما گلرویی هم قابل توجه است که در آن شهریار قنبری را بیمار روانی دانسته است.

بخش‌های دیگر «ارمغان فرهنگی» را اندیشه، سینما، داستان، شعر و کتاب تشکیل می‌دهند که نویسندگان و شاعرانش این افراد هستند: روزبه کریمی، امیرهوشنگ افتخاری‌راد، جواد طوسی، روجا چمنکار، فتح‌الله بی‌نیاز، احمد پوری، مینو فرشچی، قاسم صنعوی، محمد ایوبی، سیمین بهبهانی، حافظ موسوی، علیشاه مولوی، بیژن نجدی، محمدرضا جعفری و... ترجمه اشعاری از بجان ماتور و آلن گینز برگ هم در این نشریه دیده می‌شود.

«ارمغان فرهنگی»‌ 62 صفحه است و به این خاطر که ضمیمه یک ماهنامه محلی است روی جلدش قیمت نخورده است،‌ اما می‌توان آن را در کتابفروشی‌های پایتخت هم تهیه کرد.

«ارمغان فرهنگی» به عنوان یک نشریه فرهنگی قابل قبول، خواندنی است.

---------------------------------------

خبر

مرور مهمترين وقايع‌ ادبي
در سال 2008

فارس: درگذشت «آلن روب گري‌يه»، «محمود درويش»، «سولژنيتسين»، «آرتور سي‌كلارك» و «هارولد پينتر»، انتشار كتاب تازه «جيمز باند»، اهداي نوبل به «لوكلزيو» و «گنكور» به «عتيق رحيمي» از مهم‌ترين وقايع ادبي سال 2008 هستند.

درگذشت «آلن روب گري‌يه»، پدر رمان نو

از اولين رويدادهاي سال 2008 ميلادي درگذشت «آلن روب‌گري‌يه» نويسنده و فيلم‌ساز معروف فرانسوي بود که در روز 18 فوريه رخ داد. روب‌گري‌يه نويسنده‌ رمان مهم و جريان‌ساز «پاک‌کن‌ها» در کنار «ناتالي ساروت»، «ميشل بوتور» و «کلود سيمون» از مهم‌ترين چهره‌هاي «رمان نو» فرانسه به حساب مي‌آمد. وي در 18 اوت سال 1922 در «برست» فرانسه به دنيا آمد. او ابتدا مهندسي کشاورزي خواند اما پس از انتشار اولين رمانش در سال 1953عمرش را وقف ادبيات کرد و از همان ابتدا توسط منتقدان مطرحي همچون «رولان بارت» و «موريس بلانشو» مورد تحسين قرار گرفت.

اهداي نوبل به«ژان ماري گوستاو لوكلزيو»

«ژان ماري گوستاو لوكلزيو» نويسنده 67 ساله‌ فرانسوي پس از بيست و دو سال كشور فرانسه را باري ديگر به صحنه نوبل ادبيات كشاند. «لوكلزيو» در حالي معروف‌ترين و گران‌ترين جايزه ادبي سال را از آن خود كرد كه منتقدان آمريكايي و اروپايي دم از «مرگ فرهنگ و ادبيات فرانسه» مي‌زدند. «لوكلزيو» هنگام اعلام برنده نهايي نوبل در منزل خود در شهر پاريس به سر مي‌برده و مشغول خواندن رمان «ديكتاتور غم‌ها» نوشته «استيگ داگرمن» نويسنده سوئدي بوده و خبر را از زبان همسرش شنيد.

درگذشت «محمود درويش» شاعر فلسطيني

درگذشت «محمود درويش» شاعر مبارز فلسطيني كه از شهرت جهاني خوبي برخوردار بود در تمام رسانه‌هاي مهم ادبي جهان بازتاب گسترده‌اي داشت. درگذشت وي همچنين فلسطينيان را به سه روز عزاي عمومي كشاند و رئيس‌دولت خودگردان و ديگر دولتمردان اين كشور را به اداي احترام به وي واداشت. «محمود درويش» كه براي انجام عمل قلب در بيمارستان هوستون تگزاس آمريكا تحت مراقبت‌هاي پزشكي بود پس از عمل قلب دچار حمله قلبي شد و چشم از جهان فروبست.

درگذشت «سولژنيتسين» نويسنده روسيه

«الكساندر سولژنيتسين» به «تولستوي زمان حال» ادبيات معاصر كشور روسيه لقب داشت و عمده شهرت خود را مديون دو كتاب «مجمع‌الجزاير گولاك» و «يك روز از زندگي ايوان‌دنيسويچ» بود. وي از مخالفان سرسخت رژيم كمونيستي شوروي سابق بود و به همين خاطر سال‌هاي زيادي از زندگي خود را نيز در تبعيد گذراند.با توجه به اين‌كه «سولژنيتسين» همانند ميليون‌ها تن ديگر از هموطنانش، سال‌هاي بسياري از عمرش را در زندان‌هاي شوروي گذارند و همين مساله دستمايه نگارش بسياري از داستان‌هايش قرار گرفت.

درگذشت «آرتور سي كلارك»
درگذشت «آرتور سي كلارك» استاد داستان‌هاي «علمي تخيلي» جهان كه بيشتر براي رمان «2001: اوديسه فضايي» در ميان علاقه‌مندان كتاب و ادبيات شهرت داشت در آخرين روزهاي پاياني سال 1386 بازتاب زيادي در ايران نداشت اما از مهم‌ترين وقايع ادبي سال 2008 به حساب مي‌آيد. «كلارك» به علت ناتواني جسمي از دهه‌ي 60 بر روي ويلچر بود و در نهايت نيز بر اثر عارضه تنفسي درگذشت.

اهداي «بوكر ادبي» به «آراويند آديگا» ‌

جايزه سالانه «بوكر ادبي» به «آراويند آديگا» نويسنده سي و سه ساله‌ هندي رمان «ببر سفيد» تعلق گرفت. آديگا در حالي اين جايزه معتبر اروپايي را از آن خود كرد كه تازه پا به عرصه نويسندگي گذاشته بود و «ببر سفيد» نخستين رمانش به حساب مي‌آمد. آديگا همچنين سومين نويسنده‌ي تاريخ بوكر است كه به‌خاطر نخستين رمانش اين جايزه معتبر را برده است.

اهداي «گنكور» به «عتيق رحيمي»

«عتيق رحيمي» نويسنده رمان «سنگ صبور» نخستين برنده افغاني معتبرترين جايزه ادبي كشور فرانسه «گنكور» است. «رحيمي» نويسنده چهل و شش ساله افغاني توانست با دريافت اين جايزه نامش را در كنار بزرگاني همچون مارسل پروست، سيمون دو بووار، رومن گاري و مارگريت دوراس در ليست برندگان تاريخ صد و پنج ساله‌ي جايزه گنكور قرار دهد.

اهداي جايزه بخش ادبي «پرنس استرياس» «مارگارت آتوود» نويسنده‌ كانادايي برنده‌ بخش ادبي جايزه‌ پنجاه هزار يورويي «پرنس استرياس» سال 2008 اسپانيا شد. «پرنس استرياس» نيز در پس از «نوبل»، «بوكر» و «گنكور» از معتبرترين جوايز ادبي دنياست.

درگذشت «هارولد پينتر»

«هارولد پينتر» نمايشنامه‌نويس و شاعر انگليسي برنده نوبل ادبيات در حالي در آخرين روزهاي سال 2008 چشم از جهان فرو بست كه ميليون‌ها نفر از شيفتگانش در سراسر جهان كريسمس را جشن گرفتند. «هارولد پينتر» كه سال‌ها از سرطان رنج مي‌برد، در هفتاد و هشت سالگي به آرامش رسيد. «هارولد پينتر» هر چند به جز نمايشنامه‌نويسي در حوزه‌هاي ديگر هنري از جمله شاعري، فيلم‌نامه‌نويسي، بازيگري و كارگرداني و حتي سياست شهرت داشت اما بيشتر از هر چيزي از تأثيرگذارترين چهره‌هاي تئاتر امروز دنيا به حساب مي‌آمد.

انتشار مجموعه «داستان‌هاي بيدل شاعر»

«جي‌كي رولينگ» خالق مجموعه رمان‌هاي «هري پاتر» با انتشار مجموعه «داستان‌هاي بيدل شاعر» به بچه‌هاي بي‌سرپرست جهان هديه كريسمس داد. اين نويسنده خوش‌اقبال انگليسي تمام عوايد حاصل از فروش اين كتاب خود را كه پرفروش‌ترين كتاب سال 2008 نيز به حساب مي‌آيد به امور خيريه اختصاص داد.

 

روزنامه فرهنگ آشتی

Developed By Aliasghar Rouzbahani
Copyright © 2008 Farhangdaily.com All rights reserved.
Hosted By Tabligh.ws subsidiary of PersiaData PD Corporation